وصیت نامه بانو قمرالملوک وزیری

قمرالملوک وزیری کیست؟

اگر جزو کسانی باشید که به موسیقی سنتی علاقه مند هستند، امکان ندارد که با بانو قمرالملوک وزیری آشنا نباشید یا حداقل اسم ایشان به گوشتان نخورده باشد. 

اما برای کسانی که هنوز بانوی بزرگ و آزاده ایران زمین، قمرالملوک وزیری را نمیشناسند در ادامه مختصری از زندگی ایشان را برایتان آورده ایم. و بعد به متن وصیت نامه ایشان خواهیم پرداخت.

قمرالملوک وزیری
«قمرالملوک وزیری»

قمر در سال 1284 در تاکستان به دنیا آمد، وی در زمره بزرگ ترین خوانندگان موسیقی سنتی ایران قرار دارد. 

در کتاب سیمای هنرمندان ایران درباره قمر این چنین نوشته شده است: « قمر در سال 1284 خورشیدی در تاکستان چشم به جهان گوشد. پدرش سید حسن چهار ماه پیش از تولد او درگذشته بود. از دامان مادرش که طوبی نام داشت بیش از هشت ماه بهرمند نشد و از هشت ماهنگی تحت تکفل و سرپرستی مادربزرگش خیرالنساء ملقب به افتخارالذاکرین قرار گرفت». در هجده ماهگی مادرش به دلیل ابتلا به بیماری حصبه درگذشت و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیه خودم هستم، چرا که همان پا منبری کردن ها به من جرئت خوانندگی داد.»

یکی از کار های بزرگ قمرالملوک وزیری شکستن تابو هایی بود که در زمان قاجار زنان را محدود میکرد. 

قمر زمانی پا به عرصه موسیقی سنتی گذاشت که همه چیز در دست مردان بود. در آن دوران موسیقی را مردان می ساختند، می نواختند و میخواندند. و مخاطب ها این آثار هم به صورت کلی مردان بودند. و نبود ظرافت های زنانه در موسیقی کاملا مشهود بود. 

قمر با نخستین کنسرت خود در گراند هتل تهران در سال 1303 این قاعده سنتی را به هم ریخت. از یک طرف ظرافت صدای خود را به آواز ها بخشید و برای زنان و مردان، در مجالس همگانی خواند، از سوی دیگر شنیدن آواز خود را از انحصار اعیان و اشراف به درآورد. او برای نخستین بار برای همه از هر قشر و طبقه ای می خواند. 

این کنسرت در اصل یک واقعه تاریخی است، آن هم به این دلیل که در آن دوران با وجود سخت گیری های نظام قاجار در برخورد با بی چادری، قمرالملوک عزم خود را جزم کرد و با اینکه پیام های تند و تهدید آمیز دریافت کرده بود، بی نقاب و حجاب به روی صحنه رفت و با صدای جادویی خود همه را مسحور کرد.

در وصف قمر و کار هایش و اثر او بر زمانه خود و آیندگانش صحبت بسیار است که در جای مناسب تر به این موضوع خواهیم پرداخت. اما قمرالملوک وزیری وصیت نامه خواندنی دارد که در ادامه برای شما نقل قول کرده ایم: 

«آرامگاه قمرالملوک وزیری در گورستان ظهیرالدوله»

من مرده ام اما خاطره هنری‌ ام نمرده. وقتی این درد دلهای مرا می خوانی، زیر خروارها خاک سرد خفته ام. دیگر حنجره ام صوتی ندارد و دنیایم تاریک و خاموش است اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم، مطمئنم کسی بعد از مرگم از من بدگویی نمیکند. من ثروتی ندارم اما دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال است، چشمانی را دارم که در فقدانم اشک میریزند. همان هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای آنکه در مراکز فساد و زندان باشد، آدمهای خوشبختی هستند. بعضیها میگفتند ما باید پول جمع کنیم تا قمر نشویم اما نمیدانند که مردم از در و دیوار کنسرتهایم بالا میرفتند و بلیط ها را به ۱۰ برابر قیمت میخریدند ولی تمام آنچه که میگرفتم به دارالایتام می‌بخشیدم. شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و اشک میریزد. با اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید. گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا به خانه اش ببرد. اتاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌ تر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزیینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفل‌ بی گناه سینه خشک او را می‌ مکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصف‌ نشدنی بود. مقداری پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام ۵۰۰۰ تومان دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم. شبی دیگر که از کنسرت با درشکچه چی بخانه میرفتم، او مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمیتوانم جشن مفصلی برایش بگیرم. فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه در چهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکنند: قمر، تو بهتری زن دنیایی. ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی شکسته ام و نه کسی از من کینه ای به دل دارد. میدانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات میفروشید و آلوده میکنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.

قمرالملوک وزیری

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *